تبليغاتX
سکوت ....


سکوت ....






                                                        

دندانم درد می کند  زندگی را تار می بینم سرم گهگاهی درد می گیرد آستانه تحملم پایین آمده به زمین و زمان هم گاهی گیر می دهم نمیدانم چه شده ولی مطمئناْ نیازمند تقویت هستم نیاز دارم کتابی بخوانم کتابی که ضمن دادن انرژی به من زندگی بدهد.

دوستان خوبم چه کتابی را پیشنهاد می کنید؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/20 ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط  رزا  | 


                                             

.

تو رازها را همیشه برای خود نگه می داری می دانم سخت است اما می توان آنها را به گونه ای دیگر نوشت که حتی خود هم در به خاطر آوردنشان دچار تردید شوی می توان آن را به زبان آورد بدون اینکه خود هم بدانی که کجا و چرا؟ اینگونه پرداخته شده است. تو می توانی آنچه را درگیرش هستی با تعمیم ۹۸ درصدی از زبان وجدان شرمگین جامعه ات بیان کنی. تو نیز به راحتی می توانی مصداق نوشته های خود قرار بگیری و هر کس جدای از تو از متنت برداشت دیگری داشته باشد و او راوی دیگری برای نوشته هایت شود. فقط باید از او درخواست کنی که چه اندازه به نوشته هایت احساس نزدیکی دارد و چرا و چگونگی آن را بیان کند؟ بیاییم در خاطرات خود دیگران را فراموش نکنیم بخاطر دغدغه های آنها نیز بنویسیم تا آنچه را که خلق می شود متعلق به همه باشد ! متعلق به نسل ما باشد ! شاید سخت باشد اما می توان از زبان یک بچه همه چیز را بیان کرد !  می توان خود را کاوید و آنچه را ناپسند است دور ریخت. از به زبان آوردن هراس نداشته باشیم کافی است که نوع به زبان آوردن را بدانیم و بفهمیم که خدا از همه بهتر وجود ما را می شناسد و بیان نکردن دلیل بر پنهان کردن نیست !! نیاری به پنهان کردن نیست به گونه ای دیگر آنگونه که هستیم خود را بنمایانیم. نوشته ها به یاری ما می آیند بنویسیم تا با سرود هستی همراه شویم!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31 ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط  رزا  | 


                                 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/12 ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط  رزا  | 


                                           

 

 

گل سرخی به او دادم  گل زردی  به من داد.....

برای یک لحظه ناتمام  قلبم از تپش افتاد.....

با تعجب پر سیدم: مگر از من متنفری؟!

گفت: نه! باور کن نه! ولی چون تو را واقعا دوست دارم نمی خواهم

پس از انکه کام را از من گر فتی برای

پیدا کردن گل زرد زحمتی به خود هموار کنی...

 

 

                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/02 ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط  رزا  | 


                                                            لحظه ناب

 

هزاران نفر برای بارش باران دعا می کنند 

غافل از اینکه خداوند در فکر کودکی است که چکمه هایش سوراخ است ...

 

 

                                                            

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/07 ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط  رزا  | 


                                         

.

 خدایی خدا:

 

روزها گذشت وگنجشک با خدا هیچ نگفت:فرشتگان سراغش را از خدا گرفتندوخدا هر بار به

فرشتگان این گونه می گفت: می­آید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه می دارد

و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت!

وخدا لب به سخن گشود:با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست

گنجشک گفت:  لانه کوچکی داشتم !

آرامگاه خستگی هایم بودوسر پناه بی کسی ام ، تو همان را هم از من گرفتی.

این طو فان بی موقع چه بود؟

چه می خواستی از لانه قهرم کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بعضی را بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد.

فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود.

خواب بودی ، باد را گفتم : تا لانه ات را ویران کند.

آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.

گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت: وچه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم

وتو ندانسته به دشمنی ام بر خواستی!

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

نا گاه چیزی در درونش فرو ریخت ...

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21 ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط  رزا  | 


 

                                  

 .

 

ما خدا را به فراموشی سپرده ایم و شیطان را می پرستیم. وظیفه انسان : عبادت وپرستش خداست. نه تسبیح انداختن نشانه چنین عبادتی است! نه  به معبد یا مسجد رفتن! نه نماز خواندن!همه این ا عمال تا حدی پذیرفته وسودمند هستند. انجام هر یک از این اعمال بسته به این که پیرو کدامیک از این مذاهب باشیم ضروری است. ولی هیچ یک از آنها به خودی خود نشانه خلوص انسان به هنگام عبادت نیست.تنها آن کس خدا را به طور حقیقی می پرستدکه شادمانی خود را در شادمانی دیگران می بیند! از هیچ کس بد گوئی نمی کند! وقت خود را به دنبال کسب ثروت هدر نمی دهد ! مرتکب هیچ عمل خلافی نمی شود! آن کس که با دیگران مانند دوست رفتار می کند و از طاعون یا احد الناسی ترس در دل ندارد.

منبع: ( کتاب نیایش مهاتما گاندی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/15 ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط  رزا  | 


 

                                             معصوم

                            دلی گفت : که اخر چه بود حاصل من؟

                        عشق فرمود : تا چه بگوید این دل من

                عقل نالید : کجا حل شود؟ ... این مشکل من؟

        مرگ خندید : در این خانه ویرانه من!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/11 ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط  رزا  | 


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/08 ساعت 2:3 قبل از ظهر  توسط  رزا  | 


                                                     

.

تك درختي در بيابان كوير ايستاده بود اما چه ايستادني. حس كردم تمام غماي دنيا بر دوش اوست وهر لحظه ممكن است اندامش زيرفشار طاقت فرساي آن غم ،خم شده باشد .تعجب كردم كه چرا بينندگان آنچه بر اومي گذرد را نمي بينند .مگه داغ سوزاني كه بر قلبش داشت از وراي نگاهش نمي ديدند؟

نه كسي عمق نگاهش را مي ديد ونه كسي فريادش را مي شنيد .حتي كسي متوجه حضور او نمي شد تا ببيند چگونه ايستاده .به راستي اين همه تحمل وشكيبايي را از كجا آموخته بود كه اينك به توان پاهايش مي افزود

تا بتواند با استقامت در برابر سختي هاي زندگي بايستد و به خود بقبولاند كه بايد ايستاد وسر بلند،سختيها را تاب آورد.از اين پس بدون همراهان روزهاي مهربان .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/01 ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط  رزا  |